ابو القاسم سلطانى
349
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )
زرشك اندلسى درختچهاى است پايا ، خاردار از خانواده Berberidaceae كه در شرايط مناسب محيط بلندى آن تا 4 متر مىرسد . شاخهها شكننده ، زردرنگ و داراى خارهاى فراوان مىباشد كه اغلب باعث خراشاندن پاى كوهنوردان مىشود . با شروع بهار اين درختچه از برگهاى سبز ملايم و خوشه گلهاى زرد زيبا و آويخته و روى محور ساقه پوشيده مىشود . برگها بيضىشكل يا واژ تخممرغى ، دندانهاى كه به خارهاى ريز منتهى مىگردد . سطح فوقانى پهنك برگ فاقد استمات و پشت برگها كمرنگ و رگبرگها بهم رفته و مشخص مىباشند . ميوه كوچك ، قرمزرنگ ، بيضوى با طعم ترش ملايم و داخل آن 2 تا 3 دانه كوچك قرار دارد در پائيز خوشههاى آويزان ميوههاى رسيده به رنگ قرمز و برگها به رنگ ارغوانى ، مسى ، آتشى و بهطور كلى گياه به رنگ قرمز آتشين ديده مىشود كه به قول برخى منظره نزول ده فرمان به سوى حضرت موسى را تداعى مىكند . محل رويش آن در ايران دره چالوس ، كجور ، پل زنگوله دره تالار ، در قرهداغ آذربايجان نزديك حسن بيگلو ، در آلمه گرگان و بعضى نواحى خراسان مىباشد . تاريخچه و شناسائى گياه در طب سنتى : اگرچه اصطفن و حنين در ترجمه كتاب دياسقوريدوس Oxycantha را به اقسواقنطس معرب نموده و معادل آن را امبرباريس يا زرشك دانستهاند ولى مرفولوژى و اثرات درمانى زرشك با شرح شكل ظاهرى گياه و خواص درمانى Oxycantha كه توسط ديوسكوريد ارائه شده مغاير مىباشد مثلا ديوسكوريد مىنويسد اگر زن آبستن سه بار چوب يا ضماد آن را به شكم بمالد موجب سقط جنين مىشود 3 * ابو ريحان بيرونى پوچ بودن اين ادعا را متذكر مىشود همچنين قاليورس 4 * كه رازى معادل عربى آن را شجرهء الاميربارس آورده و از دياسقوريدوس نقل قول كرده است در نسخهاى از كتاب دياسقوريدوس كه من در دسترس دارم آن را نيافتم به هر جهت در كتب قديم اسامى ميوه و پوست ريشه آن چنين آمده است : امبرباريس ، بديغورس گويد كه آن در ورمهاى گرم سودمند است 5 * انبربيريس را به پارسى زرشك مىنامند 6 * زرك ، زرك سرخ ، زيرر ، زيرك با 7 * ، امبرباريس يا انبرباريس اثرار است و به پارسى زرشك ، زرك ، زيركش و اهالى سيستان آن را زيرباك مىنامند 8 * و آن دو نوع است 9 * امبرباريس ، برباريس ، اثوان و سوسل است كه به پارسى زرشك و زرك ناميده مىشود 10 * . آارغيس نام بربرى است و آن پوست ريشه شجرهء البرباريس مىباشد و در مصر آن را عود الريح مغربى مىنامند 11 * اثرار انبربارى است و آن زرنگ است و به پارسى زرشك گويند و زارج . . . 12 * ، به فرانسه اپين و مينت گويند 13 * زرشك يا زارج به عربى امبرباريس و به لاتين بربريس و ولگاريس مىباشد 14 * .